- تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 20:40
من از هر چی ک دلم بخواد توی وبلاگم مینویسم و فکر نمیکنم ب کسی ارتباطی داشته باشه ک بخواید ب من بگید چیکار کنم و چیکار نکنم!!ب اندازه کافی کسایی رو توو زندگیم دارم ک این چیزا رو بم بگنپریود یکی از دغدغه های ی دختره و این اصلا چیزی نیس ک من ازش خجالت بکشم یا هرچی! اینم ی مساله ست مث همه چیزایی ک ازشون...
نیازمند یه شروع جدید! - تاریخ: 1400/1/17 ساعت: 8:31
شاید دیگه اینجا ننویسم شاید یه جای دیگه
صبح - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:08
روشنایی خودش رو از پنجره بزرگ اتاق راه میده میون مولکول های تاریکی ک کف تا سقف اتاق و پا تا سر منو در برگرفته، ساعت 5:11 دیقست و من از انتخابم راضی ام.شاید ساعت از دو ک میگذره کم کم همه چیز معنی خودشو
مود - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:08
باز رفتم رو مود سگ اعصابیهرموقع اینطورم بعدش پریود میشم :/و هردفه خیالم راحت میشه ک "خب از دلتنگی برا اون یا از بی ظرفیت شدن دوبارم" نیس و فقط ترشح ی سری هورمون و کوفت زهرمار بوده!اما اگ اینبارم پریود شم میشه سه بار توی یک سیکل!یکم نگران کنندست:/
جدید الاکتشاف! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:08
عاقا من ی طوری دلم واسه رادیو چهرازی رفته ک حس میکنم از این ب بعد اونقدر ازش میگم ک زخمی میکنم تون :)
چیه این حال؟ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:08
مثل اون وقتایی که واژه ها رو اونقدر تکرار میکنی تا معنی شونو از دست میدن، این فکر و خیال ها و اندوه رو اونقدر تکرار کردیم تا همه حس و حال و معنی شون پرید! حالا دیگه نه اونقدر ها غمگینیم و نه اونقدری ک باید شاد.
با سس اضافه! - تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 20:43
حس میکنم تنهایی منو با تموم اجزام و امیدهامو و آرزوهامو حس و حال و انرژیم قورت داده!
یه اسم دوس داشتنی :( - تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 20:43
بدم میاد از اینکه بعد از نقل مکان و تعویض آدرس هنوز یه اسم خوب واسه اینجا پیدا نکردم :(((مث این میمونه که واسه بچه تقریبا نه ماهم هنوز اسم انتخاب نکرده باشم و توو شناسنامه بی نام ثبت شده باشه :|
هعییی - تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 20:43
میلیون ها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند، آخر من بدبخت چرا نمیتوانم؟خداحافظ گری کوپر / #رومن_گاری
سیل :( - تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 20:43
با این اوصاف حس میکنم اگر اسم وبو عوض کنم و بذارم "سیل ما را با خود خواهد برد" بهتر و واقعی تره :/